آیا حق تعالی فکر می‌کند؟

هرچند عالِمان علوم دینی به این موضوع اشاره دارند که حضرت حق فکر نمی‌کند زیرا علم به همه چیز، برای حضرت حق، حاضر است؛ اما بسیاری از ایشان، حضرت حق را در عمل، به گونه ای توصیف می‌کنند که سخن ایشان در مورد حضرت حق، به خدای متشخّص و انسان گونه، منجر می شود. بر همین اساس، ایشان حضرت حق را "فتّان" (آزمایش کننده) و خیر الماکرین (بهترین مکر زننده به اهل مکر) می‌دانند در حالی که از منظر محی الدین، حضرت حق در مقام اَحَدیت (مقام ذات) اصلا تشخّص و فردیّت ندارد؛ بلکه حقیقتی است که در همۀ مراتب و در همۀ شئون و مظاهر، ظهور کرده است و خلاصه اینکه حضرت حق خودش در مقام احدیّت، عینیّتی ندارد؛ بلکه هر عینی و شخص و چیزی از او به ظهور رسیده است. پس حضرت حق در مقام احدیت،"فتّان" (آزمایش کننده) و خیر الماکرین (بهترین مکر زننده به اهل مکر) و … نیست بلکه مظاهر حق و موجودات، به مشیتِ ذاتیِ حق، دارای فتّان بودن و دارای همۀ صفات دیگر هستند.
از نظر محی الدین حضرت حق در مقام ذات، صفتی جز صفت نفسی ندارد و صفت نفسی از نظر محی الدین صفتی است که عینِ ذات حق است و این طور نیست که حضرت حق، عینی داشته باشد که صفت یا صفاتش به این عین، منضم شود.
از نظر محی الدین حضرت حق در مقام اَحَدیت (مقام ذات) ، به صفت نفسی، عمل می کند نه با برنامه ریزی و نقشه کشی و با در نظر گرفت هدفی برای خود. این قبیل صفات، در واقع، صفات انسان و موجودات است و اگر در برخی از آیات و روایات، می بینیم که حضرت حق را به گونه ای اهل برنامه ریزی و نقشه کشی، شبیه انسان دانا و خردمند، معرفی می کند برای این است که تودۀ مردم نمی‌توانند موضوعِ صفت نفسی را درک کنند و آنچه را که در مورد آن گفتیم دریابند و مخاطبِ اولِ آیات و احادیث، توده مردم اند؛ نه به خواص.
اگر حضرت حق در مقام اَحَدیّت، دارای هدف و برنامه ریزی و نقشه کشی برای کارهایش باشد در واقع، معنایش این است که حضرت حق از هدفِ خود و از نقشه و برنامه ریزیِ خود تبعیت می کند و چیزی مهم تر از خودِ حضرت حق است؛ در حالی که از منظر عالمانِ دینی نیز، اصل، خودِ حضرت حق است؛ و حضرت حق تابعِ چیزی نیست.
توضیح بیشتر در مورد صفت نفسی را در کتاب "وحدت وجود و نتایج آن از نگاه محی الدین ابن عربی" و در کتاب "ترجمه و شرح فصوص الحکم"، نگاشته ام که به آنجا مراجعه شود.