خیالی بودن جهان در نگاه محی‌الدین

بنده در کتاب وحدت وجود و نتایج آن از نگاه محی الدین ابن عربی، با استناد به سخنان محی الدین ، توضیح داده‌ام که بر چه اساسی محی الدین چنین می‌گوید و در اینجا فقط خلاصه آن را می آورم:
1- جهان، وجودی حقیقی و مستقل ندارد؛ و جهان، خارج از ساحتِ حق نیست؛ اما مردم برعکس، خیال می‌کنند.
محی‌الدین در این باره، در بخشی از فصّ‌ِ "یوسفی"، نگاشته است:
"عالَم توهّم شده‌ای است که وجودِ حقیقی ندارد، و این معنای خیال است؛ یعنی به خیالِ تو خطور کرده است که عالَم چیزی افزون [بر حضرت حق] است که قائم به نفس‌ِ خویش است و خارج از حق است" (1)
2- افرادی که از منظر خویش و با چشم انسانیِ خود، به جهان می‌نگرند جهان را آن گونه که هست، نمی‌بینند؛ بلکه آن را بر اساس ویژگی‌هایِ ادراکیِ خویش، به صورتی دیگر، می‌بینند. جهان از یک منظر، مانند رؤیاست. همان طور که رؤیا نیاز به تعبیر دارد، هستی و پدیده‌های هستی نیز نیاز به تعبیر دارد.
در بخشی از فص‌ّ‌ِ "یوسفی" نیز، می‌خوانیم:
"این است و جز این نیست که همۀ عمرْ خواب در خواب است؛ و هرچه این گونه وارد شود [و همانند خواب باشد، و به تعبیر نیاز داشته باشد] "عالَم خیال" نامیده می‌شود؛ و به همین سبب، آن تعبیر می‌شود؛ یعنی چیزی که در نَفْسُ الأَمر، بر فلان صورت بود به صورتی دیگر، ظاهر می‌شود."(2)
محی‌الدین برای بیان اینکه مردمْ جهان را آن گونه که هست نمی‌بینند، چند مثال مختلف ارائه می‌کند که در اینجا به برخی از آن‌ها، اشاره می‌شود.
یکی از مثال‌های محی الدین؛ آب در شیشۀ رنگین است. اگر آب، یا مایع بی‌رنگی را در درون یک شیشۀ رنگین بریزیم، به نظر می‌رسد که مایعْ رنگین است؛ در حالی که چنین نیست.(3)
از این مثال و امثال آن، معلوم می‌شود که نگاه تودۀ مردم به جهان، بر حسبِ خیالِ ایشان است؛ و هرکس بر حَسَب خیال خودش، به جهان و پدیده‌هایِ جهان می‌نگرد و آن‌ها را معنا می‌کند؛ و یا به بیان دقیق‌تر، افراد از نگاهِ محدودِ خود، به جهان و امور جهان می‌نگرند و ایشان به علّت محدودیّت‌ها و حجاب‌هایِ ذاتیِ خود، جهان و امور جهان را از طریقِ وجودِ مقیّد و محدودِ خویش می‌بینند و اعتبار می‌کنند(4)؛ و به بیان روشن‌تر، افراد بر اساس ویژگی‌ها و توانایی‌ها و قابلیّت‌ها و قوایِ اِدراکی‌ِ خود و بر حَسَبِ احوالِ خویش و بر اساس نسبتی که با جهان و پدیده‌های جهان دارند امور جهان را می‌بینند و درک می‌کنند و تفسیر می‌کنند (5)و حقیقتِ جهان فراتر از آن چیزی است که افراد با نگاه محدودِ انسانیِ خویش، به آن می‌نگرند.
3- همان طور که خیال‌ِ ما ثبات ندارد، جهانِ ما نیز ثبات ندارد و پیوسته در حال‌ِ دگرگونی و تغییر و تبدّل است.
محی‌الدین در این باره، نگاشته است:
"هر چیزی جز ذاتِ حضرت حق، حالتِ خیالی دارد و در حالِ تحوّل است و همچون سایه‌ای است که در حال‌ِ زوال است. هیچ چیزی در دنیا و آخرت و در برزخِ این دو، وجود ندارد و هیچ نفس و هیچ روحی نیست و هیچ چیزی وجود ندارد که بر یک حالت، باقی بماند؛ و تنها ذاتِ حضرت حق است که ثابت است و همه چیز به طور دائمی و ابدی، از صورتی به صورتی دیگر، تبدّل پیدا می‌کند؛ و خیال جز این نیست."(6)
4- مردم خیال می‌کنند که اجزایِ هستی منفک از یکدیگرند و به هم‌پیوسته و متحد نیستند؛ در حالی که اجزایِ هستی متّحدند.
در بخشی از فصّ‌ِ "یوسفی"، در این باره می‌خوانیم:
"چون امر این گونه است که بیان کردیم، پس بدان که تو خیالی، و هرچه آن را درک می‌کنی که درباره‌اش می‌گویی "آن من نیست" خیال است." (7)
5- از نظر محی‌الدین، عوالِم مختلفِ هستی و صورت‌هایِ آن عوالِم همگی از ساحتِ "خیال مطلق" یعنی از ساحتِ خیالِ خلّاق‌ِ حضرت حق هستند و همگی درون‌ِ آن ساحت قرار دارند(8)؛ همان طور که در مراتب پایین‌تر، اعیان ثابتۀ افراد و مظاهر‌ِ اسماء الهی همگی فانی در اسماء الهی اند؛ هرچند محی‌الدین اشاره می‌کند که اسماء الهی نیز نسبت به ساحتِ وجود، مستقل نیستند و وجودشان مُتَخیّل (خیالی) است و او از اسماء الهی، به حقّ‌ِ مُتَخَیَّل تعبیر می‌کند.(9)
ناگفته نماند که در فصل اول و دوم کتاب وحدت وجود و نتایج آن از نگاه محی الدین ابن عربی، تمام اصطلاحات لازم برای فهم مباحث توضیح داده شده است
…………………………………….
(1)فصوص الحکم، ص 103.
(2) فصوص الحکم، ص 99.
(3) الفتوحات المکیة، ج2، ص 475؛ و ج3، ص 161.
(4)ر.ک: فصوص الحکم، ص 66 و 71 و 78 و 102 و 112 و 113 و 134 و 118 و 170 و 221؛ و شُجون المسجون، ص 119؛ و الفتوحات المکیة، ج1، ص 594.
(5)ر.ک: فصوص الحکم، ص 66 و 102 و 134 و 170 و 173.
(6)الفتوحات المکیة، ج2، ص 313.
(7)فصوص الحکم، ص 104.
(8)الفتوحات المکیة، ج 2، ص 310.
(9) فصوص الحکم، ص 104.

( اقتباس از کتاب وحدت وجود و نتایج آن از نگاه محی الدین ابن عربی)