در پاسخ به این پرسش باید گفت:
محی الدین از برخی نگرش ها و برخی روش های تعدادی از پیامبران در کتاب فصوص الحکم، انتقاد کرده است اما شیوه محی الدین این است که به صورت مطلق، نه از کسی تعریف و تمجید می کند و نه به صورت مطلق، از کسی انتقاد می کند. او به صورت مشخص، بیان می کند که فلان نگرش یا فلان عملکرد فلان شخص فلان اشکال را داشت و فلان نگرش و فلان عملکرد او شایسته بود.
به عنوان نمونه محی الدین در کتاب فصوص الحکم، بیان می کند که آنچه موجب شد که عده اندکی به حضرت نوح (ع) ایمان بیاورند این بود که دعوت او فقط مبتنی بر تنزیه حق بود و او بر خلاف برخی دیگر از پیامبران، میان تنزیه و تشبیه جمع نکرد. به بیان ساده تر، او فقط به قومش می گفت که پروردگار مثل و مانندی ندارد و این گونه نیست اما او توصیفی برای پروردگار ارائه نمی کرد و نمی گفت که پروردگار اجمالا چه صفاتی دارد و چگونه است. از این رو، قومش نمی توانستند درکی از خدایی پیدا کنند که او معرفی می کرد.
حضرت نوح (ع) شکست در رسالت خود را پذیرفت و به تصریح آیۀ قرآن، بیان کرد:"انی مغلوب فانتصر" یعنی من در رسالت خود، شکست خورده ام؛ پروردگارا مرا یاری کن.
ذکر این نکته نیز لازم است که به تصریح آیات قرآن، برخی از پیامبران بر برخی دیگر، برتری دارند؛ و از نظر محی الدین، همه پیامبران ، دارای نگرش های کامل یکسانی نبوده اند. البته، روایات هم این موضوع را تایید می کند
در اصول کافی از امام کاظم (ع) نقل شده است که فرمود: حضرت یحیی (ع) میگریست و نمیخندید و حضرت عیسی (ع) میخندید و میگریست؛ و کار حضرت عیسی بهتر از کار حضرت یحیی بود. (الکافی، ج2، ص 665)