محی الدین اصلِ مقولۀ عصمت را قبول دارد؛ اما فرق نگاه او با بسیاری دیگر، در این موضوع است که او قائل به عصمت مطلق و کامل برای کسی که در عالَمِ خلق زندگی میکند، نیست.
بر اساس مبانی محی الدین، عصمت مطلق برای حضرت حق است؛ و عصمت کامل که مرتبهای پایینتر از عصمت مطلق است، برای ساحت ملکوت است؛ و کسی که در عالَمِ خلق است، اگر فردی والامقام هم که باشد، عصمت مطلق ندارد؛ و بر حسب ضرورت، از خطا در مباحث علمی و عملی، به عنایت ملکوت و عنایت حضرت حق، حفظ می شود؛ اما حفظ شدن از خطا به صورت مطلق – یعنی محفوظ ماندن از خطا به صورت مطلق در امور شخصی- نه ممکن است و نه ضرورت دارد؛ بلکه ضرورت در این است که او به صورت مطلق، از خطا -به معنای عرفی خطا و اشتباه- حفظ نشود.
دلیل این موضوع این است که اولا یک نفر هر قدر هم والامرتبه باشد، دارای محدودیت هایی است؛ و در نتیجه، علم و قدرت و اراده او از محدودیت برخوردار است. پس او عصمت مطلق و عصمت کامل ندارد. ثانیاً کسی که در عالم خلق است و در عالم خلق زندگی می کند هر قدر هم والامرتبه باشد از فتنه و ابتلاء، خارج نشده است یعنی باید امتحان پس بدهد و کسی که باید امتحان پس بدهد نباید در همه امور با یاری حق، حفظ شود؛ بلکه باید او، دست به انتخاب بزند تا مراتب افراد از نظرعلم و عمل، مشخص شود. ثالثا اگر کسی عصمت مطلق داشته باشد، این خطر وجود دارد که مردم او را به خدایی بگیرند؛ و در عصمت مطلق، مفسده وجود دارد.
از میان عالِمان علوم دینی، نیز برخی همچون شیخ صدوق و استادش ابن ولید و برخی دیگر، عصمت مطلق را صحیح ندانسته اند.
از دیدگاه های محی الدین در مورد عصمت، این است که عصمت و محفوظ ماندن از خطا و اشتباه هرچند مطلق نیست؛ اما این عصمتِ غیر مطلقْ اختصاص به پیامبران ندارد و اولیای الهی و در مراتب پایینتر دیگران نیز، بر حسب ضرورت، بهرهای از عصمت دارند و تصریح میکند که هیچ کس نیست که مطلقا خطاکار باشد. محی الدین از منظر عرفانی، به این موضوع نیز تصریح میکند که در قلبها عصمتی الهی است که تنها اهل مراقبه آن را درک میکنند.
ناگفته نماند که عصمت نیز در این جهان، با اسبابش، محقّق میشود. محی الدین بیان میکند که اسباب عصمتْ خوف یا امید یا حیا یا عصمتی است که در علم حضرت حق است و بنده از آن بهره میگیرد و از خطا دور می شود.