متاسفانه بسیاری چنین می پندارند که زبان عربی زبان اختصاصی برای وحی و حقایق است و از این رو دارای تقدس ذاتی است؛ اما بر اساس متون اسلامی نیز، چنین سخنی نادرست است. برای روشن شدن موضوع، توجه شما را به نکته هایی جلب میکنم:
الف- از منظر آیات قران، پیامبران هر قومی از میان خودشان بوده اند و پیامبران هر قومی با همان زبان قوم خودشان، با ایشان سخن می گفتند.
ب- براساس متون اسلامی شکی نیست که بسیاری از پیامبران یهودی و زرتشتی و … عرب نبودند و همگی به زبان عربی سخن نمی گفتند و زبان دینی ومعنوی ایشان عربی نبود.
ج- زبان به طور کلی، ابزار انتقال مفاهیم است و امری قراردادی است؛ و به خودی خود، هیچ زبانی تقدس ندارد و اگر پیامبر اسلام (ص) به فرض، در میان قوم عرب، متولد نشده بودند و در میان قوم دیگری متولد شده بودند زبان ایشان و زبان دین اسلام عربی نبود؛ بلکه زبان دیگری بود.
بنابراین زبان هر یک از پیامبران یا اولیای الهی به منزلۀ لباسی است که ایشان بر تن دارند و نباید زبان آنها جزء هویت ایشان و تعالیم آنها محسوب شود.
بله، این صحیح است که هر زبانی از خصوصیاتی، برخوردار است؛ و برخی زبانها به لحاظ قدرت انتقال مفاهیم، قوی تر و کارآمدیِ بیشتری دارند و برخی ضعیف ترند .
با اینکه انصافا زبان عربی از ظرایف بسیاری برخوردار است و قابلیت های بسیار خوبی برای تاویل پذیری متون دارد؛ اما به هر صورت، به خودی خود، تقدسی ندارد.
نکته دیگری که لازم به ذکر است این است که واژگان و مفاهیمی که در هر زبانی به کار می رود با فرهنگ آن قوم در ارتباط است؛ و برای فهم درست مفاهیم، باید به ویژگیهای فرهنگیِ آن قوم توجه داشت زیرا مخاطب اصلی هر پیام معنوی و دینی، مردم همان قوم هستند.
بنابراین اگر در قرآن از شتر و از برده و کنیز و کافور و از زنجبیل و درختانی متناسب عربستان سخن به میان آمده است و اگر از برخی از سنت های جاهلی مانند زنده به گور کردن دختران و … سخن گفته شده است با توجه به فرهنگ قوم عرب بوده است؛ و از اینجا بوده است که عارفان ضرورت دیده اند که به تاویل آیات بپردازند.