در نوشتار پیشین، دلایلی کلی را درباره این موضوع که چرا عصمتِ پیامبران مطلق نیست خدمت شما تقدیم کردم. در این نوشتار، قصد دارم که به ذکر چند نمونه عینی از سهوها و غفلتها و خطاهای پیامبران که در قرآن آمده است به صورت خلاصه، اشاره کنم و برای اطلاع به جزئیات این امور می توانید به مقالات و کتاب ها مراجعه بفرمایید یا در اینترنت جستجو کنید.
*قرآن بازگو میکند که به هنگام غرق شدنِ فرزند نوح (ع)، حضرت نوح (ع) به پروردگار عرض کرد که این فرزند از اهل بیتِ من است و تو وعده داده بودی که اهل بیتِ مرا نجات دهی. پروردگار فرمود این فرزند، بدکردار است و فرزندِ بدکردار را نباید از اهل بیت خود به حساب آوری. درخواستِ نجات او را نداشته باش و از جاهلان مباش. این آیه نشان میدهد که نوح نسبت به این حقیقت، دچار سهو و غفلت بود.
* قرآن در داستان حضرت یونس (ع) تصریح میکند که حضرت یونس از دست قومش که ایمان نمیآوردند خشمگین شد و آنها را بدون اذن خداوند، ترک کرد و به درون شکمِ نهنگ افتاد و آنجا اقرار که او ظلم کرده است و خداوند نیز با این اقرار، او را نجات داد.
*اعتراض های حضرت موسی (ع) به حضرت خضر (ع) درحالی که میدانست که حضرت خضر از مقربانِ درگاه الهی است حاکی از این است که حضرت موسی (ع) عصمت مطلق نداشت هرچند متوجه اشتباهش شد.
* ماجرای قضاوتِ سطحی حضرت داوود (ع) در مورد 99 میش و یک میش که در قرآن آمده است شد دال بر این است که حضرت داوود (ع) عصمتِ مطلق نداشت. قرآن تصریح می کند که او در قضاوت، دچار سطحی نگری شد.
*ماجرای قضاوتِ سطحی حضرت داوود (ع) در مورد گوسفندان مردی که به کشتزار شخصی دیگر آسیب رسانده بودند و فرزندش سلیمان (ع)، او را متوجه خطایش کرد نیز موید همین موضوع است.
به طور کلی، همه آیات قرآن که دال بر این است که خداوند خطا یا غفلت یا فراموشی پیامبران را به ایشان، تذکر داده است و همه آیاتی که نشان میدهد که پیامبران زبان به توبه و انابه و استغفار گشوده اند دال بر این است که پیامبران عصمتِ مطلق ندارند؛ و البته اگر به فرض عصمتِ مطلق داشتند، این موضوع فضیلتی برای ایشان نبود؛ زیرا هنر و فضیلت این است که کسی امکان خطا و غفلت داشته باشد و کمتر خطا کند؛ و اگر کسی امکان خطا و اشتباه نداشته باشد، این موضوع فضیلتی برای او محسوب نمیشود.