” کم شمردن [و ناچیز شمردنِ] دنیا نوعی بیماری است؛ و زیاد شمردنِ دنی…

" کم شمردن [و ناچیز شمردنِ] دنیا نوعی بیماری است؛ و زیاد شمردنِ دنیا و [مهم شمردن دنیا نیز] نوعی بیماری است."
در میان اهل زهد و همچنین اهل علم و همچنین سالکانِ عام، این نگرش رایج است که آخرتْ مهم است و دنیا بی‌ارزش یا کم‌ارزش است و بسیاری از ایشان، همواره به این می‌اندیشند که ای کاش زودتر بمیرند و به سعادت و قرب الهی برسند؛ در حالی که از منظر افراد ژرف‌نگر، سعادت و کمال و معنویت و فضیلتْ سرمایه‌هایی اند که باید در همین دنیا آن‌ها را تحصیل کرد و دنیا از ان نظر مهم است که باید استعدادها در دنیا شکوفا شوند و سالک در دنیا، اموری را تجربه کند.
از منظر عرفانی، دنیا محل رشد و سلوک است؛ و در نتیجه، نباید از دنیا و زندگی دنیا بیزار بود یا آن را نادیده گرفت. آنچه فضیلت است این است که انسان دلبستگی به دنیا و امور دنیوی نداشته باشد.
از منظر محی الدین و بزرگانِ اهل سلوک، برای سالک، زندگی کردن و امور مختلفِ زندگی جزیی از سلوک اوست. در نتیجه، زندگی و دنیا امری مذموم نیست و زندگی به بخشِ سالکانه و غیرسالکانه تقسیم نمی‌شود؛ بلکه زندگی در تمامِ وجوهِ آن به یک اعتبار، امری سالکانه و مقدّس است؛ اما مهم این است که آدمی بکوشد که هر کاری را درست و در جای مناسبش و به اندازه مناسب، انجام دهد؛ و سالک والامقام کسی است که حقّ‌ِ هر جایگاه و موقعیّت را در حدّی که برایش مقدور است، به‌جا می‌آورد و ادا می‌کند. (1)
بنابراین، از منظر افراد ژرف‌نگر، امور مادی و معنوی، و امور دنیوی و امور اُخروی با هم گره خورده اند؛ و به تعبیر دیگر، اگر امور مادی در جایِ مناسب، و به اندازه مناسب، مورد استفاده قرار گیرند، برای سالک، اموری معنوی محسوب می‌شوند. بنابراین، از منظر محی الدین و عارفان وحدت وجودی، دنیا و آخرت و مُلک و ملکوت، در هم تنیده‌اند و جدا از هم نیستند.
نکته مهمی که لازم است به آن تاکید شود این است که بدون زندگی کردن و بدون تجربه امور معنوی در دنیا، امکان رشد و امکان تجربۀ امور معنوی وجود ندارد؛ و این گونه نیست که بدون زندگی کردن و بدون تجربه امور معنوی، حضرت حق از طریقِ عنایتِ خویش، کمالاتِ معنوی را به دوستان خود، اهدا کند. سنّت الهی و نظامِ هستی این گونه است که تحصیلِ کمالات گام به گام، انجام می‌شود و تحصیلِ کمالات نیازمندِ تلاش و تجربه امور معنوی است.
……………………………………
الفتوحات المکیة، ج1، ص 188؛ و ج3، ص 35 و 463 و 472؛ و ج4، ص 73.
(اقتباس از کتاب ترجمه و شرح الاعلام بإشارات اهل الإلهام اثر محی الدین ابن عربی، به قلم نگارنده)