در آیه 29 از سوره "ص" می خوانیم: "کتاب انزلناه الیک مبارک لیدّبروا ایاته و لیتذکر اولو الالباب" یعنی: این کتاب مبارکی است که بر تو نازل کردیم، تا در آیاتش تدبر کنند و خردمندان متذکر شوند.
همه شما دانش پژوهان عزیز می دانید که آیات قرآن سطوح معنایی مختلفی دارد و این همان است که گفته می شود که آیات معنای ظاهری و معنای باطنی دارد و معنایِ باطنی نیز سطوح و مراتب مختلفی دارد.
در این نوشتار قصد دارم به این پرسش پاسخ دهم که چرا عارفان بلند مرتبه نگاه تأویلی به همه آیات دارند و همه آیات را نوعی تمثیل و نوعی نماد و نشانه می دانند؟
در آیه 54 از سوره "کهف" می خوانیم: " و لقد صرفنا فی هذا القرآن للناس من کل مثل و کان الإنسان اکثر شی ء جدلا"
یعنی: ما در این قرآن برای مردم از هر مَثَلی بیان کردیم ولی انسان بیش از هر چیز به مجادله می پردازد.
در آیه 58 از سوره "زمر" نیز می خوانیم: "و لقد ضربنا للناس من کل مثل…"
یعنی براستی ما برای مردم از هر مَثَلی زدیم.
تدبر در این دو آیه ما را به این حقیقت رهنمون می کند که همه آیات قرآن در نگاه ژرف ، به معانی باطنی غیر از معنای سطحی و ظاهری آن دلالت دارد. چگونگی استنباط این امر از این دو آیه به این ترتیب است که: این دو آیه تصریح می کند که همه نکته های معنوی و مَثَل ها در قرآن موجود است و این درحالی است که در ظواهر آیات جز تعداد اندکی مَثَل مشاهده نمی شود. از این رو معلوم می شود که آیات دیگر نیز که به ظاهر مَثل نیست و در وهله اول گمان می شود که غیر از ظاهرش معنایی ندارد به گونه ای مَثَل است؛ یعنی معانی باطنی دارد و به نکته های فراوانی ما را رهنمایی می کند.
بنابراین، ما باید هر آیه را در قالب تمثیل و نماد ببینیم تا بتوانیم به معنای عمیق تر و گسترده تری دست یابیم، و در آن صورت است که قرآن کریم برای ما استفاده عملی و کاربردی خواهد داشت.
پس وقتی قرآن صحبت از یوسف (ع) یا موسی (ع) یا … می کند غیر از ظاهرش، معانی و نکته های دیگری هم دارد. وقتی صحبت از عصای موسی می شود یا صحبت از افتادن یوسف در چاه می شود و …. معانی دیگری هم دارد که به درد ما می خورد و برای ما کاربرد دارد. موسی و فرعون و یوسف و یعقوب و برادران یوسف و چاه و … اکنون نیز مصداق دارد و ما در هر لحظه ممکن است مصداق یکی از اینها باشیم یا اینکه مصادیق دیگر اینها را پیدا کنیم. از اینجا معلوم شد که چرا شیخ اکبر، محی الدین، ابن عربی، در فصوص الحکم نگاه نمادین به پیامبرانی دارد که نام ایشان را در هر فص برده است.
تدبر در آیه ها، و ژرف اندیشی و معنا یابی در سطحی از سطوح، در این راستا باید باشد که مصداق درونی و بیرونی برای آیه ها یافت شود و در این صورت است که آیه ها برای زندگی فرد کاملا کاربردی خواهد شد. به عنوان مثال، فرعونِ تاریخی هر چه بوده است چه کمکی برای هدایت ما می کند اگر مقصود آیه و فهم ما از آیه در همان متوقف شود؟! در حالی که قرآن در آیه های گوناگون بیان می کند که این قرآن برای داستان سرایی نیامده است بلکه برای درس آموزی است. مگر قرآن بیان نمی کند که هرچه ما می گوییم از بابِ مَثَل است؟!
به عنوان مثال، در داستان موسی و فرعون، در وجه بیرونی، فرعون نمونه فردی است که خودکامه است و دیگران را تحت سلطه خود قرار می دهد و به دیگران به ناحق زور می گوید .
در وجه درونی نیز فرعون همان نفس اماره است که سرکشی می کند و می خواهد بر جانِ انسان مسلط باشد و هر کار خواست بکند و شأن انسانی خود را زیر پا بگذارد. بنابراین، در درون ما موسی و فرعون در حال بحث و نزاع اند و موسای درون ما می خواهد که اعضا و جوارح ما را از چنگال نفس اماره نجات دهد. البته، این یک معناست و معنایابی در این آیه در این معانی که گفته شد متوقف نمی شود.