همان طور که می دانید، اجماع بر دو قِسم است: اجماع مُحَصَّل و اجماع منقول. اجماع محصّل این است که کسی نظر همه صاحب نظران را بررسی کند و سپس به این نتیجه برسد که همگان در فلان موضوع اتفاق نظر دارند. البته برخی هم گفته اند که: فقط اتفاق نظر عالمان یک عصر کافی نیست و عالمان همه اعصار و دوره های مختلف باید هم نظر باشند. اجماع منقول نیز این است که کسی مدعی شود که او بررسی کرده است و دریافته است که همه عالمان در فلان موضوع، اتفاق نظر دارند.
خلاصه نقد صاحب "کفایه" این است که : "الإجماع المحصّل غير حاصل ، و المنقول منه غير مقبول." (1) مقصود صاحب کفایه این است که امکان دستیابی به اجماع محصل وجود ندارد، چون امکان ندارد که کسی نظر همه کارشناسان جهان را در فلان موضوع بتواند بررسی کند؛ زیرا افراد گمنامی در نقاط مختلف جهان هستند که مشهور نیستند و نظر ایشان نیز باید ملاحظه شود و هر قدر بررسی شود باز امکان ندارد که کسی به راستی یقین کند که نظر همه اهل نظر مورد بررسی قرار گرفته است.
اجماع منقول نیز مورد قبول نیست زیرا اگر کسی بررسی کند و قول مخالفی در فلان موضوع نیابد، در نهایت باید بگوید که من قول مخالفی در این موضوع نیافتم و "عدم الوجدان لایدل علی عدم الوجود" (نیافتن دلیل بر نبودن نیست) مگر ممکن است کسی بتواند نظر همه عالمان و کارشناسان جهان را بیابد؟ پس چون اجماعِ محصل قابل دستیابی نیست، اجماع منقول نیز مورد قبول نیست و اعتباری ندارد.
بسیاری از ادعاهای اجماع در واقع، قول مشهور است؛ و البته، همان طور که میدانید، شهرتِ یک قول و اینکه اکثریت امری را صحیح می دانند، دلیل بر صحت آن نیست. پس اگر ما در موضوعی، با دلیل معتبر، به نتیجه ای رسیدیم نباید از این بترسیم که کارشناسان از گذشته تاکنون، نظر دیگری داشته اند.
_______________________
(1) کفایة الاصول، ص 286.