در ادبیّات عرفانی، آنچه مانع از درکِ حق و حقایق است و آنچه سبب غفلت از حق و حقایق است، "حجاب" نامیده میشود. شیخ اکبر محی الدین تصریح میکند که هرگاه به چیزی، توجّه کنی و در آن، متمرکز شوی، توجّه به آن، حجاب و مانعی از توجّه به غیرِ آن است. پس همان است که حجاب برای غیرِ خودش است؛ و خلاصه اینکه، هرچیزی حجاب برای چیزی دیگر است. البته، او یادآور میشود که حجابها امرِ وجودی نیستند ؛ بلکه امرِ عدمی هستند و حجاب در اصل، همان ضعفِ در ادراک است.
محی الدین در "کتاب الحُجُب" حجابهای متعدّدی را برمیشمارد؛ و او در اینجا و در این اشاره، به این موضوع میپردازد که بزرگترین حجاب همان حجابِ علم یعنی حجابِ داناییِ ظاهری است؛ زیرا کسی که به دانایی سطحی و ظاهری رسیده است، احساس دانایی میکند؛ اما او غافل از این است که آن داناییْ عینِ جهل و نادانی است. بر همین اساس، محی الدین در عبارتی از فتوحات، بیان میکند که بزرگترینِ حجابها دو حجاب است: یکی حجابِ معنوی است، و آن جهل است؛ و دیگری حجابِ حسّی است یعنی تو بر خودت، حجاب هستی. البته او در جایی دیگر، از آن رو که جهل نیز امری عدمی است و بیرون از انسان نیست بیان میکند که حجابی برای تو، غیرِ خودت نیست.
از نظر محی الدین، علم و دانایی در دو صورت، حجاب است: 1- در صورتی که سطحی باشد و صاحبش سطحی بودنِ علمِ خود را نداند. 2- در صورتی که علمْ همراه با وارستگی نباشد؛ زیرا علم بدون وارستگی، نتیجهای جز تکبّر و فرعونیّت در پی ندارد.
(بخشهایی از کتاب ترجمه و شرح تاج التراجم به قلم نگارنده)