اینجا این پرسش مطرح می شود که ارتباط با ملکوت چگونه حاصل می شود یا افزایش می یابد؟
محی الدین قائل است که این موضوع بستگی به ضرورتِ وقوع این امر دارد و از طریق دور، میان ملکوت و شخص حاصل می شود؛ یعنی رابطه ملکوت با ما دایره وار است و در هر لحظه ای که ما آمادگی برای ارتباط با ملکوت داشته باشیم و ضرورتی وجود داشته باشد ارتباط ملکوت با ما برقرار می شود و ما در مدار ملکوت قرار می گیریم.
همه افرادی که در هر موضوعی می کوشیده اند که چیزی را بفهمند یا کشف کنند، ناآگاهانه یا آگاهانه تلاش می کرده اند که رابطه دایره ای میان ملکوت و ایشان برقرار شود و در مدار ملکوت قرار بگیرند و از هوش هستی بهره مند شوند؛ و البته، این اتفاق در لحظه رخ می دهد.
دانشمندانی که با بررسی و آزمایش حقیقتی را کشف می کنند بارها از کنار آن حقیقت به راحتی گذشته اند و فقط یک بار ذهن آن ها جرقه ای زده است و حقیقت را کشف کرده اند.
گرچه تلاش کردن به تنهایی برای برقراری ارتباط ذهن با ملکوت کافی نیست؛ اما در بسیاری از اوقات، با تلاش و مهیا کردن شرایط، نور ملکوت بر ذهن آدمی تابیده است و انسان به اصطلاح، دچار اشراق (روشن شدگی) شده است.
علم چیست؟ علم در یک تعریف، عبارت است از آگاهی از نسبتی است که میان پدیده ها وجود دارد. دانشمندان در واقع نسبت برخی از پدیده ها را با هم می دانند و ایشان تلاش می کنند که از امتزاج آگاهی ها و نسبت هایی که می دانند به کشف نسبتی جدید دست یابند؛ یا اگر در کار اختراع اند با امتزاج آگاهی های خود و بهره گیری از مجموعه آن ها، نو آوری و اختراع داشته باشند.
همه این حرف ها را برای این عرض کردم که ما بدانیم که با کشف نسبتِ میان دانسته های خود و از طریق امتزاج آن ها با یکدیگر، به مطالب جدیدی می توانیم دست یابیم؛ یعنی ما با امتزاج و ربط دادن دانسته های خود با یکدیگر سوال های جدیدی را برای خودمان مطرح می کنیم و سپس از طریق ارتباط میان دانسته های خود، می توانیم در مسیر یافتن پاسخ و دریافت حقیقتی جدید، حرکت کنیم. اگر سوالی برای ما وجود ندارد در واقع ما آنچه را که می دانیم، خوب نفهیمده ایم؛ و از این رو نمی توانیم میان دانسته های خود ارتباطی برقرار کنیم و به دانشی جدید دست یابیم.