سطحی نگری و معنا کردنِ متون عمیق به صورتِ سطحی و ظاهری، از بلایای بزرگی است که ه…

همان طور که همه می دانیم، جناب حافظ یکی از غزلیات خود را این گونه آغاز می کند:
اگر آن تُركِ شيرازى به دست آرد دل ما را **** به خال هندويش بَخْشم سمرقند و بخارا را
سمرقند و بخارا دو شهر از شهرهای بزرگ و مهم در روزگار حافظ بوده است که قطعا در این شعر حافظ معنای کنایی و مجازی دارد ؛ زیرا حافظ قطعا قادر نبوده است که سمرقند و بخارا را به معشوقش ببخشد.
اگر ما اشعار حضرت حافظ را به صورت اجمالی مورد بررسی قرار دهیم می بینیم که در اشعار او استعاره و کنایه و مَجاز بسیار به کار رفته است و هنر حافظ در واقع از یک وجه در به کارگیری استعاره و کنایه و مجاز و امثال آن ها است.
بنابراین، اینکه برخی به حافظ ایراد گرفته اند که او سمرقند و بخارایی را به معشوقش می بخشد که مال او نیست از اساس، ایرادی سست است؛ زیرا اصلا مقصود او شهر سمرقند و بخارا نیست که مجال این ایرادها باشد.
کسانی که این ایراد و از این قبیل ایرادها را به حضرت حافظ می گیرد در واقع به زبان شعر حافظ که زبانی نمادین است توجهی ندارند و نگاهی سطحی و ظاهری به اشعار حافظ دارند و از استعاره ها و کنایه ها و معانیِ مجازیِ موجود در کلام او غافل اند.
مراد از بخشیدن سمرقند و بخارا در کلام جناب حافظ این است که اگر معشوقش دل او را به دست آورد و به او توجه بکند، همه چیزش را نثار او می کند و برای او از همه چیزش می گذرد؛ اما این موضوع که معشوق او کیست بحثی دیگر و مجالی دیگر را می طلبد.