درباره قضآی الهی

محی الدین در فصوص الحکم در مورد قضاء الهی نوشته است:
"بدان [و آگاه باش] که قضاءْ عبارت است از حکمِ حضرت حقْ در مورد اشیاء (1)؛ و حکمِ حضرت حقْ در مورد اشیاء، بر اساس علمِ حضرت حقْ به [عین ثابتۀ] اشیاء است و [حکمِ حضرت حقْ] در درون اشیاء است (2) ؛ و علمِ حضرت حقْ در مورد اشیاء، بر اساس آن چیزی است که آن علم را معلومات (3) از آنچه در نَفْس خود بر آن قرار دارند، به حضرت حقْ عطا کرده‌اند؛ و قَدَرْ عبارت است از توقیتِ (4) آن چیزی که اشیاءْ در عینِ‌ِ خودشان (5) ، بر آن هستند (6) ؛ و افزون بر آن، چیزی در میان نیست. (7)
…………………………………………………….
(1) محی الدین در عبارتی از کتاب المعرفة، بیان می‌کند که قضاء همان حکمِ کلیِّ‌ِ اجمالی در ازل است (کتاب المعرفة، ص 53) ولی مقصود از حکم کلیِّ‌ِ اجمالی این نیست که قضاء الهی برای هر کس و هرچیز، به صورت جداگانه، تعلّق نمی‌گیرد؛ بلکه قضای الهی به اعتبار اینکه بر اساس عین ثابتۀ هرکس و هرچیز است، حکمی شخصی است و به صورت جداگانه، به هرکس و هر چیز، تعلّق می‌گیرد؛ اما قضای الهیْ حالت اجمالی دارد و جزئیّاتِ حکم در قضاء الهی نیست، بلکه در قَدَر است؛ و در قضای الهی، فقط کلّیّتِ حکم در مورد هرکس و هرچیز، مطرح است؛ و از این رو، تعبیر "کلی" به اعتباری، در مورد قضاء، صحیح است. از جمله دلایلی که به روشنی، نشان می‌دهد که قضای الهی از نظر محی الدین، به صورت جداگانه، به هرکس و هر چیز، تعلّق می‌گیرد، ادامۀ همین عبارت است که اشاره می‌کند قضای الهی بر اساس علمِ حضرت حق به اشیاء است.
(2) یعنی حکم و قضایِ الهی در مورد اشیاء -همان طور که منکرانِ وحدت وجود توهّم کرده‌اند- از بیرون، بر اشیاء، تحمیل نمی‌شود؛ بلکه قضای الهی در نگرش وحدت وجودی، امری است که در درونِ اشیاء است. پس در موضوع قضاء، جبر بیرونیْ وجود ندارد. برخی این عبارت فصوص را چنین معنا کرده‌اند که علم حضرت حق به اشیاء، در درون اشیاء است. (شرح فصوص قیصری، ص 814؛ و شرح فصوص جامی، ص 309؛ و شرح فصوص بالی افندی، ص 182؛ و جواهر النصوص، ج2، ص 61) این معنا که علم حضرت حق به اشیاء، در درون اشیاء است و از بیرون نیست، در جای خود، صحیح است؛ اما به نظر نگارنده، از آنجا که موضوع بحث در اینجا، قضاء الهی است، معنایی که در متن آوردم، اولویّت دارد.
(3) مقصود از تعبیر "معلومات" در این گونه موارد، اعیان ثابته و احوالِ اعیان ثابته است. (ر.ک: فصوص الحکم، ص 83- 82، و 98 و 130)
(4) واژۀ "توقیت" از نظر لغت، علاوه بر اینکه به معنای‌ِ تعیینِ وقت برای چیزی است، به معنای آشکار کردنِ حدّ و محدودۀ چیزی، نیز به کار می‌رود. (النهایة فی غریب الحدیث، ج5، ص 212؛ و لسان العرب، ج2، ص 107) در اینجا، هر یک از دو معنا، صحیح است؛ و معنای دوّم شامل معنای نخست نیز می‌شود. بنابراین، منافاتی نیست میان‌ِ این تعریفِ محی الدین از قضا و قدر و آنچه در کتاب المعرفة، بیان کرده‌است. او در کتاب المعرفة، نگاشته است: قضاء حکمِ کلیِّ‌ِ اجمالی در اَزَل است؛ و قَدَر همان جزئیّاتِ آن حکم و تفاصیلِ آن [حکم] در مخلوقات است. (کتاب المعرفة، ص 53)
(5) یعنی عین ثابتۀ خودشان. (شرح فصوص بالی افندی، ص 182) برخی گفته‌اند که مقصود از عینِ خودشان یعنی وجودِ عینیِ‌ِ اشیاء (خصوص النعم، ص 377) هر یک از دو معنا، صحیح است؛ و جانِ کلام یکی است.
(6) بنابراین، اینکه چه هنگام و چگونه و از چه طریق و با کدام جزئیّات، قضایی به کسی برسد، از آن، به قَدَر، تعبیر می‌شود.
(7) یعنی آنچه در قَدَر ، دخالت دارد و تعیین‌کننده است فقط اقتضایِ خودِ اشیاء است؛ و به بیان روشن‌تر، در قَدَر، عین ثابتۀ اشیاء فقط تعیین‌کننده است؛ و چیزی جز آن، تعیین‌کننده نیست.