از منظر محی الدین، شکر از صفات الهی است و شخصی که می خواهد آراسته به صفات الهی شود ، باید صفت شکر در او ظاهر شود.
شکر در یک تقسیم بندی، به شکر لفظی و شکر عملی و شکر عِلمی (قلبی) تقسیم می شود.
شکر لفظی این است که کسی زبان به حمد و ستایش از نعمت و نعمت دهنده بگشاید؛ و هر نوع حمد و ستایشی از نظر محی الدین، خواه در مورد نعمت دهنده و خواهد در مورد خود نعمت، شکر محسوب می شود. از آنجا که در نگرش وحدت وجودی، نعمت خودش تجلیِِ نعمت دهنده است در نتیجه، تعریف از نعمت نیز، خودش نوعی شکر است. بنابراین شکر لفظی شامل تعریف از نعمت ها و ستایشِ نعمت دهنده می شود.
شکر عملی این است که انسان از داشته های خویش و نعمت هایی که نصیبش شده است به خوبی و به درستی، استفاده کند و نعمت ها را آشکار کند. آشکار کردنِ نعمت ها خودش شکر محسوب می شود و پنهان کردنِ نعمتها، ناشکری است. از این رو، هرگاه کسی نعمتی را آشکار کند در مسیر شکرگزاری قدم برداشته اشت.
شکر عِلمی (شکر قلبی) این است که آدمی نعمت و صاحبِ نعمت را بشناسد.
شناخت صاحب نعمت این است که انسان بداند که هر خیر و نعمتی از حضرت حق و از ملکوتش به او می رسد و انسان با تلاش خود، قادر نیست که نعمت و خیری را برای خود، فراهم کند؛ همان طور که از منظر محی الدین، بر اساس دیدگاه وحدت وجود، نعمت دهنده و نعمت گیرنده با هم اتحاد دارند؛ و نعمتْ از غیر، به انسان نمی رسد زیرا حضرت حق از دیدگاه محی الدین، جدا از مخلوق، نیست؛ و در واقع حضرت حق است که به خودش (به مظاهرش)، نعمت می بخشد.
شناخت نعمت از این رو مهم است که اگر کسی نعمت را نشناسد آنچه را که نعمت است گاهی شر و نقمت می داند؛ زیرا چه بسا نعمتی که ظاهرش همراه با سختی و رنج است و در درونش، خیری نهفته است که بر این رنج، غلبه دارد و فوایدش بسیار است.
بنابراین، سالکِ دل آگاه می کوشد که علاوه بر نعمت های ظاهری، نعمت های پنهانی را که ظاهرش نعمت به نظر نمی رسد، ببیند و بشناسد؛ و در پیِ این شناخت، حال شکرگزاری و ستایش و حال رضایت در انسان، ایجاد می شود.
هرکس که حال رضایت داشته باشد او حالِ شکر دارد؛ و اینکه گفته می شود که هر شکری، نعمت را افزون می کند در معنای عرفانی آن ، در یک وجه، به این معناست که هرکس حال شکر و رضایت دارد به نعمتِ آرامش، دست می یاید و هرکس حال نارضایتی و ناشکری داشته باشد دچار رنج و بی قراری می شود.
اگر محی الدین می گوید که شکرگزاری خودش نعمت محسوب می شود برای این است که شکرگزاری و رضایت از داشتهها، حال انسان را خوب می کند و البته حال خوب، شرط لازم برای هر فعالیت مثبتی است و مقدمه هر نوع رشد و پیشرفت است؛ و به اصطلاح، شکرگزاری، نعمت را افزون می کند.