از حلّاج نقل کرده اند که گفت: "روی زمین، هیچ کفری نیست؛ مگر اینکه زیرش ایمانی است؛ و روی زمین هیچ طاعتی نیست؛ مگر اینکه زیرش معصیتی است. (اخبار الحلاج، ص 92)
از نظر محی الدین، حلّاج یک سالکِ متوسط و ناپخته است. محی الدین، حلّاج را از سالکانِ پیشرفته و پخته نمیداند؛ اما اکنون میخواهیم ببینیم که آیا این سخن حلّاج با مبانی محیالدین سازگار است یا خیر ؛ و اگر سازگار است، چه معنا و معناهایی، در این سخن، نهفته است.
پاسخ این است که : این سخن حلّاج با مبانی محی الدین، سازگار و هماهنگ است؛ و اکنون برخی از معناهای نهفته در این سخن حلاج، بیان میشود:
از معانیِ سخن حلاج این است که هیچ کفر و هیچ ایمانی خالص و مطلق نیست؛ و در هر کفری، ایمانی نهفته است؛ و در هر طاعت و ایمانی، کفری نهفته است؛ و افراد با ایمان و صالح و متدیّن نباید به ایمان و عمل خود، مغرور شوند؛ زیرا هر کار خوبی دارای عوارضی است که اگر کسی از آن عوارض غفلت کند، با آن عملِ به ظاهر خوب، کفری یا گناهی، محقّق میشود. به عنوان مثال، افرادی که در رعایت ظواهر امور دینی، پیشگام اند در معرض خودپسندی و عُجب و تکبر قرار میگیرد؛ و تکبّر از منظر دینی و عرفانی، نوعی شرک و کفر است؛ زیرا بزرگی در اصل، برای حضرت حق است. رفتارهای داعش و امثال ایشان را نیز نمونه ای از کفر در زیر ایمان، باید دانست.
از سوی دیگر، زیر هر کفری، ایمانی نهفته است؛ به این معنا که هیچ کس مطلقا کافر نیست؛ و سخنان به ظاهر کفرآمیز، در نزد اهل معرفت، معنای صحیحی دارد و مشتمل بر حقیقت و ایمانی است.
به عنوان مثال، عارفانی مانند محی الدین که قائل اند که خداوند خوشی و ناخوشی، و گرفتاری و گشایش، و گناه و طاعت، و بدبختی و خوشبختی را برای بندگان، مقدّر نکرده است، در ظاهر دچار کفرند؛ زیرا ایشان تقدیر را از سوی خداوند، انکار کردهاند؛ اما ایشان از نگاهی بالاتر، ایمانی برتر دارند؛ زیرا خداوند را از ظلم، مبرّا دانسته اند؛ چون کسی که میگوید: همه چیز را خدا برای مخلوقات، مقدر کرده است، با این سخنش، خدا را به ظلم و گناه، متهم کرده است؛ و این کفر است.
از معانیِ دیگرِ سخن حلاج این است که آن کس که به باوری یا عملی هرچند به ظاهر نیک کند، عادت کند این عملِ نیکش موجب می شود که او سراغ کاری بهتر و نگرشی بهتر نرود. در آموزه های اهل سلوک نیز آمده است که رفتن از مرتبه ای به مرتبه بالاتر، مستلزم این است که سالک در نگرش ها و اعمال آن مرتبهاش، نقص ببیند و خواهان تغییر مثبت باشد؛ و این یک معنای کفرِ مثبتِ عرفانی است.
در نوشتار بعدی، درباره کفر پسندیده و کفر ناپسند، از منظر عارفان، سخن خواهیم گفت.