آیا معصومان ممکن است اختلاف نظر داشته باشند؟

یعنی: اي پسر ابوطالب، مانند بچه ای که در شکم مادر است، دست و پای خود را در خود جمع کرده اي و مانند شخص متهم در گوشه خانه نشسته ای. شاه بالِ خودت را که همچون بال هایِ قویِ باز شکاري بود شکستي. در نتيجه، پرهای نرمی که براي تو ماند، تو را کفایت نکرد و کارگر نشد. همچون مرغ بی بال و پری که مورد هجوم پرندگان قوی واقع شود تو گرفتار شدی. اين پسر ابي قحافه (ابوبکر)، عطيه پدرِ مرا و معاش مختصر فرزندم را از من به زور گرفته است. سوگند به خدا که ستم را به بی‌نهایت رسانده است، و در دشمنی با من پافشاري کرده است، تا جایی که اولاد قيلة که انصار و مهاجران باشند ، از ياری من دريغ کردند، و جماعت مسلمانان به من بی اعتنا شدند و از اين جنايات چشم پوشيدند، نه کسی هست که مانع او (ابوبکر) شود، و نه کسی هست که او را از ستم با من باز دارد. سوگند به خدا که من با نهايتِ فرو بردن خشم خود، به مسجد رهسپار شدم ولي پژمرده و افسرده بازگشتم. تو (امیرالمومنین)، آن روز که خود را از مقام و مرتبه خود ساقط کردی، خود را خوار و ذلیل کردی. تو گرگ هایِ درنده را شکار می‌کردی، و اينک مگس ها تو را شکار خود کردند. تو هيچ گوينده ای را از کلام ناروای خودش بازنداشتی! و جلویِ هيچ باطلی را نگرفتی… .
امیرالمؤمنین (ع) در پاسخ به او فرمود: وای بر تو مباد، بلکه بر دشمنان تو باد! خویشتنداری کن و این گونه سخن مگوی، ای دختر برگزيده مخلوقات، و ای يادگار مقام نبوت. من در کار خود سستی نکرده ام، و از آنچه در توان و نيروی من بود کوتاهی نورزيدم . اگر تو معاش و روزی مي خواهی، بدان که خداوند ضامن و کفيل روزی است، و آنچه را برای تو مهيا کرده است بهتر است از آنچه از دست تو رفته است. خدا را کافی بدان و به او پناه ببر.
مجلسی اول در بحارالانوار، در توجیه اعتراض حضرت فاطمه (س) به امیرالمومنین (ع)، گفته است: این اعتراض در واقع به خودِ امیرالمؤمنین نیست؛ بلکه به طور غیرمستقیم، خطاب و عتاب به غاصبان است. (2)
سخن مجلسی توجیه درستی نیست، زیرا حضرت زهرا (س) در مسجد و در حضور جمع، خطابِ خود را به غاصبان داشتند، و سخن او را که در خانه بیان کرده است، نمی توان به غاصبان مربوط دانست و خطاب هایی را که به طور مستقیم به امیرالمؤمین (ع) است، از این طریق نمی توان توجیه کرد.
برخی از عالمان نیز گفته اند که این ملامت های حضرت فاطمه (س) در واقع تعریف از صبر و شکیبایی امیرالمؤمنین (ع) است و اصلا ملامت نیست، که البته این توجیه نیز بسیار غیر منطقی است.
همه این توجیه های غیر منطقی از این روست که مبنای مشهور این است که وحی و کشف و شهود امری یگانه و واحد است و کار درست در هر موضوع و واقعه ای یکی بیش نیست؛ اما اگر مبنای محی الدین را داشته باشیم همه تناقضات برطرف می شود و دیگر نیازی به این توجیهات غیر منطقی نیست.
محی الدین همه امور را در ابن جهان اعتباری می داند و و قائل است که جایگاهِ ناظر و نسبتی که ناظر با هر چیز دارد حقیقتی اعتباری برای او می سازد و از این روست که هیچ خوراکی و هیچ دارویی مطلقا مفید یا مطلقا مضر نیست و شرایط هرکس سبب می شود که آن خوراکی یا دارو برای او مفید یا مضر باشد.
محی الدین براین باور است که کشف و شهود نیز امری اعتباری است یعنی صاحبان شهود بر حسب جایگاهشان، شهودهای مختلفی دارند.
از این رو، از دیدگاه محی الدین، وظیفه و تکلیف نیز امری واحد نیست؛ یعنی ممکن است کسی وظیفه اش اعتراض باشد و دیگری وظیفه اش صبر و سکوت باشد. پس اشکالی ندارد که حضرت زهرا (س) معتقد باشد که باید اعتراض کرد و حق را باید گرفت ولی حضرت علی (ع) معتقد باشد که باید صبر کرد.
بر اساس همین سخنِ محی الدین، اختلاف حضرت موسی (ع) و حضرت خضر (ع) توجیه می شود؛ زیرا هریک از ایشان دریافتِ خودش و وظیفه خودش را دارد.