واقعیت تاریخی و عرفانی ماجرا چیست؟
در جلد چهارم الفتوحات المکیة (ص 547–548، چاپ 4 جلدی)، ابن عربی در پاسخ به نامهای از سلطان کیکاووس بن کیخسرو (حاکم سلجوقی در بخش هایی از روم آن روزگار و آناتولی) ضمن اندرزهای سیاسی و دینی، به یکی از نگرانیهای رایج عصر خود میپردازد و گسترش شعائر علنی مسیحیان در سرزمینهای اسلامی و نقض پیمانِ اهل ذمه را یادآور می شود.
اما آیا این بدان معناست که او به جهاد فراخوانده است؟
ابن عربی نه فتوای جنگ داده است، و نه دعوت به نبرد با مسیحیان کرده است؛ بلکه در مقام نصیحتِ پادشاه، یادآور شده که اگر اهل ذمه (مسیحیان و یهودیان و…) شروط اولیه همزیستی را نقض کنند، پیمان ذمه آنان از بین میرود.
باید توجه داشت: مبنای عرفانی محی الدین ابن عربی، صلح کل است و در اینجا اولا او به ناچار در پاسخ به پرسش پادشاه سخن گفته است و خودش به او ابتداءً نامه ننوشته است
و ثانیا لحن او در نامهاش، بیشتر دینی–اخلاقی است تا سیاسی–نظامی، و در ادامه نیز با شعری بلند پادشاه را به عدالت، انصاف، و پرهیز از ظلم فرا میخواند.
این را هم فراموش نکنیم که مسیحیت از یک منظر در میان مسلمانان، نماد شرِک بوده است و انتقاد محی الدین در واقع، انتقاد به شرک و انتقاد به نادیده گرفتن وحدت است و عارف اصولا با جنگ طلبی مخالف است و فقط قائل به دفاع است و او در فصوص الحکم در فص یونسی به صراحت بیان می کند که باید برای زنده ماندن انسانها تلاش کرد نه برای گرفتن جان انسانها.